مجتبى ملكى اصفهانى
132
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
محرز است ، جهات چهارگانه نيز بالوجدان محرزند . ولى اگر حيات خالد كه موضوع است مشكوك باشد ، جهات چهارگانه نيز مشكوك هستند ، زيرا شك به ملزوم ، مستلزم شك در لازم است همان گونه كه قطع به ملزوم ، مستلزم قطع در لازم بود . در اين حال كه موضوع مشكوك است ، اگر اماره معتبرى پيدا شد كه بر تحقق موضوع دلالت كند ، مثل اينكه بيّنه بگويد خالد حيات دارد ؛ در اين صورت نيز فى الجملة تمام جهات فوق مترتب مىشوند ؛ مثلا با قيام بيّنه بر حيات خالد ، هم حرمت تصرف در مال وى و هم حرمت تزويج همسر وى ثابت مىشود كه آثار شرعى ملزوم هستند ، و هم آثار شرعى مترتب بر لوازم آن ؛ مثل اينكه كسى نذر كرده باشد كه اگر خالد تنفس مىكرد ، يك درهم صدقه بدهد ، اين وجوب صدقه اثرى است شرعى كه به واسطه امرى عقلى يعنى تنفس ثابت شده . مراد اصوليين كه مىگويند : مثبتات امارات حجّت است ، همين مطلب است . ولى اگر اماره معتبر وجود نداشت و ما اصل جارى كرديم ، مثلا حيات خالد را استصحاب كرديم ، در اين صورت تنها آثار شرعى ثابت مىشوند ، ولى آثار غير شرعى و يا آثار شرعى با واسطه آثار عقلى يا عادى مانند وجوب نذر در مثال فوق ، ثابت نمىشوند . و اين منظور اصوليين است كه مىگويند : مثبتات اصول حجّت نيست . مثلا اگر حيات خالد را استصحاب كرديم ، فقط حرمت تصرف در مال او و حرمت تزويج همسر او و آثار شرعى مانند اينها ثابت مىشوند ، ولى امور عقلى و عادى مانند تنفس و روييدن ريش و لباس پوشيدن و امور شرعى با واسطه اين امور ، مانند وجوب نذر متوقف بر تنفس او ثابت نمىشوند .